عرشیا جونعرشیا جون، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

نازبالام عرشیا *فرشته آسمانی مامان و بابا*

دوستان عرشیا

سلام من آنیل دختر عمه عرشیا   من کیارش پسرعموی عرشیا 15 ماهمه من سیما دختر عموی عرشیا      من آیلار دختر عموش هستم   آیدا و  ویدا دختر خاله عرشیا    اسرا و امیر محمد   ...
12 بهمن 1390

عرشیا موش شو...

شیرینم تازگیها تا اینکه بهت میگم عرشیا موش شو فوری خودتو مثل موش میکنی تا من نازت بدم .وقتی هم که قراره یه خرابکاری کنی اول منو نگاه میکنی و موش میشی تا اینکه نازت میدم میفهمی که اوضاع خوبه و میری سراغ خرابکاریهات.موش کوچولوی من بخورمت الهیییییییییییییییییییییییییییی. ...
2 بهمن 1390

عرشیا و نانا

گلکم اینی که سوار کردی اسمش ناناست نمی دونم چرا از پاهاش خیلی خوشت میاد و وقتی میگیریش یک ربعی با پاهاش بازی میکنی بعد دماغشو گاز میگیری و میری. نازگلم حالا دیگه اونقدر بزرگ شدی که دخمل سوار میکنی و به مامان نمیگی تازه کلی هم ذوق میکنی که برام عروس آوردی. انشاا... عروسیتو ببینم مامان جان.     ...
2 بهمن 1390

در ماه یازده

گل پسرم قند عسلم در پناه خدا ده ماه از زندگیه زیبات به سلامت و خوشی گذشت و من و بابایی شاد و خرسند ازداشتن گل پسری مثل تو . عزیزم بابا و مامان با هر روزی که از عمر زیبات میگذره بیشتر و بیشتر به بودن کنار تو عادت میکنیم میگیم  چرا خدا تورو زودتر به ما نداد تا از بودن در کنار تو لذت ببریم  شاید کوتاهی از خودمون بود و به خدای مهربون ثابت نکرده بودیم که لایق همچین فرشته ای هستیم .گلکم خدا رو شکر توی این ده ماه شادکامی قرین زندگیمون شده و ما سرخوش و شادتر از همیشه داریم به زندگی سه نفره ادامه میدیم .هر روز که از خواب بیدار میشم و چشمم به قد و بالای نازت می افته میگم خدایا این دلخوشی و شادی رو از ما نگیر. و اما نازنینم تو کاره...
18 دی 1390