عاشقانه ترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد

زلال هرچه عشق
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی.

تقدیم به همه مادران عزیز ودوست داشتنی
نازبالام
موضوع : حرفهای من و پسرم
پسر عزیزم به یاری خدا چهارده ماه از زندگی سه نفره ما میگذره و توی این چهارده ماه من و بابا چهارده میلیون بار خدا رو شکر کردیم که یه مهربون از آسمون به خونمون فرستاد تا لحظات زندگی رو شیرین و شیرین تر کنه .
نازنینم چهارده ماهگیت مبارک
خدا آن حس زیباییست،که در تاریکی صحرا،زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را، یکی همچون نسیم دشت میگوید: کنارت هستم ای تنها، و دل آرام میگیرد..
خدایا از اینهمه موهبت و کرامتت متشکرم.
عزیزم این عکس و موقعی گرفتم که استخر بادیت رو برگردونده بودی رو سرت و زیرش نشسته بودیو دالی میکردی خیلی دوستش دارم فقط یه کوچولو کیفیت نداره عوضش کمیت داره.

.gif)
موضوع : خاطرات خوب با تو بودن
پسر نازم ، مهربونم، امیدم ،هفته گذشته من و تو بابایی با هم رفتیم پارک تا شما با بچه ها بازی کنی قربونت برم شما هم کم نیاوردی و هر چه تونستی شیطونی کردی ، سرسره سوار شدی . کلی ذوق کردی ، هر جا که توپ میدیدی دلت میخواست و میرفتی تا توپ و برداری ، با یه اقا پسری هم فوتبال بازی کردی، چند روز بعد هم که وفات فاطمه زهرا (س) بود با هم شله زرد پختیم و با کمک بابایی بردیم و بین مردم پخش کردیم شما هم که صدای نوحه شنیده بودی توی بغل بابایی سینه میزدی الهی قربون اون دستهای کوچیکت بشم . اینجا هم آماده شدی که با هم بریم و شله زرد پخش کنیم و عزاداری رو ببینیم.



موضوع : خاطرات خوب با تو بودن
عزیز بهتر از جانم ،کم کم به پایان روزهای چهاردهمین ماه زندگیه زیبات نزدیک میشیم و من و بابایی از کارهایی که تو یاد گرفتی کلی سورپرایزیم و برامون خیلی جالبه که یه فرشته ناز و کوچولو توی این سن چطوری اینقدر میفهمه و بلده. شیرین کاریهات هر روز داره زندگیمون رو شیرین و شیرین تر میکنه و من میخوام برات بمیرم هر وقت که یه کار تازه ای یاد میگیری.
کلماتی به سبک عرشیا:
نوم←نون
توب←توپ
آمینی←آمنه
عاطی←عاطفه
عدی←علی
هاپ←هاپو
ادا←آیدا
باباجی←باباجونی
آزادی←آزاده
دیب←سیب
حمی←حمید
هام←غذا
خیلی کلمات رو هم درست میگی عزیزم مثل دد، مامانی، بابایی، آب، بد، الو، hello،الله،دمٍ ،عمه،به به، تازگی هم یاد گرفتی صدای خرپوف رو در میاری ، راستی عزیزم بزرگترین کاریکه توی این ماه بلد شدی به تنهایی راه رفتنه سه روز که خودت تنهایی قدم برمیداری و هی میخوری زمین دوباره میگی عدی(علی ) از جات پا میشی و بازم راه میری ، مامان فدای راه رفتنت بشم نازنینم . وقتی هم که روزها حوصلت سر میره خودت میری گوشی رو برمیداری و شماره میگیری بعد به خیال اینکه به بابا زنگ زدی کلی واسه خودت حرف میزنی و داد و بیداد راه میندازی و هی میگی الو بابا بابا دد دد . عرشیا جون دلم میخواد اینقدر ببوسمت تا خسته شم هرچی میبوسمت بازم خسته نمیشم . خدایا از اینکه یه فرشته تو خونم دارم ازت تشکر میکنم . خدایا شکر خدایا شکر خدایا شکر
فرشته من اگه آسمان هم باشی باز هم بغلت خواهم کرد



موضوع : خاطرات خوب با تو بودن
كلاغه روي ديوار صدا مي كرد قار و قار
مي گفت خبرخبردار آمده فصل بهار
هوا شده پاكِ پاك سبزه در آمد ازخاك
برفها ديگه آب شدند چشمه ها پرآب شدند
بهار و عيد نوروز آمده اند امروز
با سبداي پرگل با لاله و با سنبل
در این بهار زیبا دنیا شده باصفا
پسرگلم شاید روزی که این نوشته هارو دیدی بگی چرا مامان توی این تاریخ یادش افتاده برام تبریک عید رو بنویسه و چرا زودتر به سراغ خاطراتم نیومده . اما عزیزم باید بدونی که توی این مدت حسابی سرمون شلوغ بود و مامانی زمان کافی و اینترنت در دسترس نداشتم که برات از خاطرات روزانت بنویسم . بعد از روز تولدت باید میرفتیم لاهیجان عروسی دایی حمیدرضا و بعد از اون هم که عید از راه رسید و باید میرفتیم دید و بازدیدو بعدش هم سفر به اردبیل و دیدو بازدیدهای اونجا واسه همین مداوم توی مهمونی بودیم و خیلی هم خوش میگذشت. عزیزکم قرار بود وقتی رفتیم خونه مامان بزرگ اونجا یه تولد بزرگ برات بگیربم ولی چون تولدت با جشن عروسی دایی جون تداخل پیدا کرد ما هم منصرف شدیم اونجا همه اصرار میکردن جشن بگیر جشن بگیر اما من زیر بار نرفتم . گفتم من که برای پسرطلا تولد کوچولو توی خونه خودمون گرفتم اگه اینجا هم جشن بگیرم با جشن دایی قاطی میشه و اونوقت دوتا دادماد با هم اشتباه میشن .اما با این حال همه برات کادو خریدن و مارو شرمنده کردن وقتی هم رفتیم خونه اون یکی مامان بزرگ یعنی مامان بابا جون بازهم هدیه گرفتی توی ماشین پر از هدیه های تو بود . عزیزم این سفر طولانی باعث شد که شما خیلی چیزها یاد بگیری و با خیلی چیزها آشنا بشی مثلا یاد گرفتی که به دایی بگی دادا، عمه رو صدا کنی، صدای هاپو رو در بیاری و بگی هاپ هاپ ، یادگرفتی بدون کمک دیگران سرپا وایستی و برقصی و خیلی چیزهای دیگه... . گلم اینها رو گفتم که بدونی چرا توی این مدت برات چیزی ننوشتم و حالا هم اگه بخوام همه چیزو بنویسم باید یه روز تموم بشینم و تایپ کنم خلاصه اینکه ...
سال نو به شما و همه اونهایی که دوستمون دارن و دوستشون داریم مبارک باشه.
موضوع : سفر با فرشته خوشبختی
صدای یک پرواز،فرود یک فرشته،آغاز یک معراج،و شروع یک زندگی
امروز خورشید درخشانتر است و آسمان آبیتر
نسیم زندگی را به پرواز میکشد
و پرنده آواز جدید میسراید
امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربانترین
در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است
امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد
جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد،تمامی گلها و سبزهها در میهمانی ما خواهند سرود
بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو اورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون
پسر عزیزم ، فرشتهء خونمون تولدت مبارک انشاا... هزار سال زنده باشی
مامان جون توی یه فرصت مناسب حتما چند تا عکس از تولدت میذارم .
دوستت دارم
DOGUM GÜNÜN KÜTLÜ OLSÜN
موضوع : لحظه های بیاد ماندنی
پسر نازم ، ای تنها بهونه زندگی خیلی دوستت دارم اونقدر که دلم میخواد روزی هزار بار بغلت کنم و بگم خدایا ممنونم از این خلقت بی نظیرت .عزیزم دیگه چیزی نمونده که از عمر شیرینت یکسال بگذره .نمیدونم توی این ساعتهای آخر یکسالگیت از چی و از چه روزهایی یاد کنم انگار باورم نمیشه که یکسال به این زودی داره سپری میشه و من هنوز اون نگاه اولین روز زندگیتو تو چشمهام میبینم پسرم توی این روزها داری بامزه و بامزه تر میشی و خیلی خوردنی شدی کلمات رو دست و پاشکسته بزبون میاری کارهای دوست داشتنی میکنی و خلاصه خیلی چیزهای دیگه . گلم توی این چند روز از چهره زیبات عکسی نذاشتم تا اینکه عکس تولدت رو بذارم اما دلم نیومد و خواستم این عکس حتما توی وبلاگ خاطراتت باقی بمونه دو شب پیش وقتی که خیلی خسته بودی رفتی و عروسک کوچولوت رو که خیلی دوستش داری برداشتی تا بخوابی که یه دفعه دیدم از خستگی دنبال یه چیزی میگردی تا بخوابی و چیزی گیرت نیومد جز پستونک عروسکت خیلی ناز پیشش خوابیده بودی و داشتی هم زیستی میکردی بی سر و صدا پستونک عروسکت رو کرده بودی دهنت و میخواستی بخوابی .الهی مادر قربونت بره که اینقدر جالبی عزیزم.

ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین آسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم
نوزده ساعت مونده تا تولد یکسالگیت شیر کوچولوی من
موضوع : خاطرات خوب با تو بودن
شیر کوچولوی من دیروز عصر من و تو وبابایی رفتیم آرایشگاه تا اون موهای نازت رو یه کمی کوتاه کنیم و تر تمیزتر شی و برای روز تولدت یه تغییری کرده باشی وقتی رفتیم توی آرایشگاه من و بابایی به آقاهه گفتیم که زلف گل پسرمون رو زیاد کوتاه نکن فقط دورشو تمیز کن .آقاهه هم نامردی نکرد هر چی که مو داشتی رو کوتاه کرد گفت بذار کلش هوا بخوره . مامانی هم دلش گرفت آخه چهرت برام غریب شده بود . انگار با موهای خودت نازتر بودی .قبلا بهت میگفتم عرشی جونم موهاتو تکون بده برام موهاتو تکون میدادی اما حالا دیگه مو نداری که تکون بدی از دیشب همش میگم من موهای پسرمو میخوام بابا جون میگه پسرم خیلی خوشگل شده شبیه مردها شده بذار معلوم شه پسرم بزرگ شده ولی من بازهم میگم من موهای عرشی رو میخواااااااام . به هر حال موهات کوتاه شده و کاریش نمیشه کرد خدا کنه دوباره مثل اولش شه تا من تورو هی بخورم. پسرم اولین اصلاح موهاتو بهت تبریک میگم.راستی فیلمت رو هم گرفتم تا بزرگ شدی ببینی که چقدر با ادبانه نشستی و موهاتو کوتاه میکنی جیگگگگگگگگر.
عزیزم دو روز دیگه مونده به روز آسمانی ما روزی که خدا برامون یه هدیه زیبا و گرانبها فرستاد
موضوع : لحظه های بیاد ماندنی
جشن میلادت را به پرواز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست . . .
فرشته کوچکم هفت روز دیگه یکساله میشی
موضوع : دل نوشته ها
الفبا برای سخن گفتن نیست![]()
برای نوشتن نام توست![]()
اعداد پیش از تولد تو به صف ایستاده اند![]()
تا راز زاد روز تو را بدانند![]()
موضوع : دل نوشته ها
پسرم دیروز به پیشنهاد بابایی رفتیم یه دوری بزنیم و یه هوایی بخوریم تصمیم گرفتیم بریم تجریش ببینیم چه خبره ولی وقتی پیاده شدیم اونقدر باد سرد میومد که انگار تو داشتی یخ میزدی منهم نگرااااان وقتی دیدم دماغت قرمز شده و شبیه آدم برفی شدی گفتم بریم خونه به ما نیومده هوا بخوریم بعد بابایی پیشنهاد داد بریم یه پیتزا بزنیم تو رگ که هم تو گرم شی هم ما ای سیر شیم. راستی تو اولین بارت بود میومدی ساندویچی آخه از وقتی که تو به دنیا اومدی مامان جان ما فقط زنگ میزنیم و سفارش میدیم و درب منزل تحویل میگیریم و نوش جان میکنیم به هر حال ما هم به پیشنهاد خوب بابایی نه نگفتیم و رفتیم که یه دلی از غذا در بیاریم تو هم اونجا خوب با همه دوست شدی و خوشحالی میکردی انگار که تا حالا آدم ندیده بودی از میز غذا که نگو دستمال کاغذی اواره، نمک وفلفل بیچاره ، خلاصه میزو ریخته بودی بهم ولی پسر با ادبی بودی و مامان رو اذیت نکردی و باهم ساندویچ خوردیم، مامان جان وقتی هم که میخواستیم بیام بیرون حسابی با همه بای بای کردی و خندیدی که همه خوششون میومد برات دست تکون بدن .مثل یه ستاره سینما شده بودی و کلی ذوق میکردی .عزیزم اینها رو گفتم که بدونی اولین بار کی ساندویچی رفتی .راستی عزیزم فکر نکنی که یادم رفته هر روز دارم میشمرم....
![]()
![]()
پانزده روز مونده تا تولدیکسالگیت شیر کوچولو![]()
![]()
![]()
موضوع : خاطرات خوب با تو بودن
![]()
عزیزم نمیدونم چرا این روزها بر عکس ماههای قبل دارن دیر میگذرن بیست و پنج روز مونده تا تولد یکسالگیت شیر کوچولو.![]()
![]()
موضوع : حرفهای من و پسرم
فرشته خوبم ،مهربونم،همدمم،امیدم،مونسم ،ای تنها امید زنده بودن، ای شکلات ،ای هلو، ای شفتالو می دونی چقدر دوستت دارم . میدونی که بی صبرانه منتظر روز تولدتم، میدونی مامان چقدر روزهای سختی رو برای دیدن اون روز گذروندم، میدونی که چه چیزهایی رو برای رسیدن اون روز زیبا تحمل کردم و حالا دوباره قراره بیاده تمام سختی های به تو رسیدن و تمام لحظه های خوب و بد منتظر تو بودن اون روز زیبا رو جشن بگیریم روزی که شاید برای من و بابایی غیر قابل تصور بود عزیزم از حالا تا اون روز زیبا لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه رو میشمارم تا باز تورا دریابم تو که بهترین هدیه خداوند به من بودی توکه با آمدنت نه تنها من رو بلکه بابایی رو سرشار از عشق غرور کردی.عزیزم تا سالروز فرودت از آسمون آبی به این زمین خاکی ولی زیبا ٢٥ روز مانده .روز به روزت را دنبال میکنم تا آنروز.
موضوع : حرفهای من و پسرم
پسر عزیزم خوب شد که شما به دنیا اومدی مادر جون . انگار بقیه فرشته ها مونده بودن تا اول شما تشریف بیاری ببینی اوضاع روی زمین چه جوریه بعد خودشون بیان .بعد از تولد تو چندتا نی نی به خانواده اضافه شد که اولیش اسرا خانوم بود بعد امیر محمد جون بعد ایلیا کوچولو و حالا هم که یه فرشته ناناز به اسم پرنیان. میبینی مامانی اینها همه بلیطشون بعد از شما بود و بعداز فرود شما فرشته مهربون اونها هم به زمین نشستن . انشاا... همشون مثل تو خوش قدم و سلامت باشن به مامانها و باباهاشون تبریک میگم. راستی خدا ،چند تا از این فرشته ها اونجا داری به هر مامان و بابا یه دونه بده . بدون این فرشته ها زندگی معنا نداره خدایا همشون رو حفظ کن و در پناه خودت نگهدار.
موضوع : دوستان خوب من













